به آرامی آغاز به مردن میکنی
به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر سفر نکنی، اگر کتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن میکنی زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
ادامه »
۲۸م اسفند ۱۳۹۰ ۱ دیدگاه
هیوگو
هیوگو آخرین ساخته مارتین اسکورسیزی و اولین فیلم سهبعدی اوست.اثری که توانست جوایز اسکار ۲۰۱۲ را درو کند! خلاصه فرصتی شد و توانستم دیشب ببینمش.
فیلمی با اقتباس از رمان اختراع هیوگو کاربت، اثری از برایان سلزنیک(نقدی بر این رمان)، با هنرمندی Ben Kingsley که گویا اسکورسیزی این فیلم را برای دختر ۱۲ سالهاش ساخته است.فیلمی که پیامی عمیق و تاثیر گذار به همراه خود دارد.
هیوگو روایت پسر بچهای است که مادرش را از دست داده و پدرش که ساعتساز بود و هیوگو را با دنیای صنعت و ماشینهای مکانیکی آشنا و علاقمند کرد هم در اثر آتشسوزی جانش را از دست میدهد و هیوگو را با یک آدم آهنی و یک دفترچه پر از رمز و راز تنها میگذارد و پس از آن عموی دائم الخمرش که مسئول نگهداری و راهاندازی ساعتهای ایستگاه قطار پاریس است مسئولیت او را به عهده میگیرد.عمویی که بعد از واگذاری تمام مسئولیتهای خودش به هیوگو، ناپدید میشود و بعد از مدتی جنازهاش در اطراف رودخانه سن پیدا میشود.
هیوگو در ژانر فانتزی-خانوادگی، اثری است کاملا متفاوت نسبت به دیگر آثار اسکورسیزی.در واقع چرخشی را از دنیای تلخ و خشن گانگستری به سمت دنیایی فانتزی و تخیلی شاهدیم.پسر بچهای که محل زندگیاش در ساعت بزرگ ایستگاه قطار مونپارماس پاریس، در میان دیوارها و چرخدندههای بزرگ و غول آسا است و در فضای خارقالعاده پاریس سال ۱۹۳۰، در فاصله بین دو جنگ جهانی.پسری که در سرش خیال تعمیر آدمآهنیای را دارد که پدرش آن را در موزه پیدا کرده و آرزوی تعمیر و راه اندازیاش را داشت. ادامه »
۱۹م اسفند ۱۳۹۰ درج دیدگاه
واژههای بیگانه در زبان فارسی، آری یا نه؟
ماجرای ورود لغتها و واژههای بیگانه (مخصوصا عربی) به زبان فارسی و بحث موافقان و مخالفان آن، ماجرای تازهای نیست و مدتهاست نقل محافل است.قصد داریم در این نوشتار به این مسئله بپردازیم و ببینیم آیا واقعا این موضعگیریها در قبال این مسئله لازم است یا خیر؟

بر کسی پوشیده نیست که هیچ یک از زبانهای اقوام متمدن، از لغات فراوان بیگانه خالی نیست و علت آن هم این است که تمدن از ارتباط و برخورد ملتها با یکدیگر توسعه مییابد و غالبا آنچه ملتی از ملت دیگر اقتباس میکند با نام اصلی آن همراه است.شاید تنها چند قبیله وحشی را بتوان پیدا کرد که زبان آنها از الفاظ بیگانه خالی و پاک باشد.اما در روزگار ما با این همه وسایل ارتباطی جدید، اینگونه قبایل هم ناگزیر از اخذ و اقتباس الفاظ بیگانه شدهاند.
اگر هر یک از زبانهای رایج دنیا را از این منظر بررسی کنیم به نتایجی نظیر همین که ذکرش رفت خواهیم رسید.آمیختگی لغات عربی با زبان فارسی آشکار است و همه میدانند اما عکس این معنی هم صادق است.یعنی لغات فراوان از فارسی به عربی رفته و مورد استعمال قرار گرفته و میگیرد و دانشمندان عرب از مجموعه این لغات که دخیل و معّرب خوانده میشود کتابها نوشتهاند!
من نمیدانم آمیختگی لغاتی از زبانی در زبان دیگر چرا باید ننگ و عار باشد؟ زبان خالص هم مانند نژاد پاک و خالص، افسانهای است که فقط باید آن را در خواب دید! کدام زبان خالص است؟ به عنوان مثال زبان فرانسه که شعبهای از زبان لاتین است.زبان انگلیسی که نژاد ساکسن به ان سخن میگوید مگر لغاتی که از ریشه لاتین است در آن کم است؟ روسی، زبان اقوام اسلاو، مگر مملو از لغات خارجی نیست؟ آیا آنها هم این مسئله را همچون ما مایه ننگ و عار خود حساب میکنند؟
۳م اسفند ۱۳۹۰ ۱ دیدگاه
سرآغاز
این اولین پست این وبلاگ است.سوم اسفند ۱۳۹۰ و در یک بعدظهر سرد زمستانی مشغول نوشتن آن هستم.
مجال از این پس مجالی خواهد بود برای بیشتر پرداختن به آنچه در این ذهن ناآرام میگذرد در گردش ایّام و روزگار.اینجا قرار است از اندیشههایم بنویسم.نظرم را درباره همه چیز بگویم، از زندگی و علاقمندیهایم و هر چیز دیگر.بدون هیچ حد و مرز مشخص …
۳م اسفند ۱۳۹۰ ۶ دیدگاه